تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
رایانامه گروه : eshragh.it@chmail.ir


معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا ..... ! ♥
دخترک خودش را جمع و جور کرد..! ♥
سرش را پایین انداخت..! ♥
با ترس خود را به معلم رسوند و با صدای لرزان گفت : بله ...؟ ♥
معلم که از عصبانیت قرمز شده بود ...! ♥
به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ ♥
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم ) ♥
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : ♥
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...! ♥
اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...! ♥
اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه...! ♥
اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند..! ♥
برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...! ♥
اونوقت قول می دم مشقامو تمیز بنویسم ...! ♥
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...! ♥

a.r rashvanlui ۰۶ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۵۶ ۱ ۲ ۵۷۵ eshragh معلم اشراق

نظرات (۱)

  • hadis
    پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۲ , ۱۷:۵۷
    ali buuuuuuuuuuuuuuud
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ

*

گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر، ار نکته گیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری، مردی...


پیوندها