تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
رایانامه گروه : eshragh.it@chmail.ir



Image result for ‫دست عشق‬‎

دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت.
باشوهرش آمده بود.
وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت.
وقتی رفتند
هرکسی چیزی گفت
یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس،
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود!
یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت.
خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن.
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد...
همه چیز عادی بنظر آمد ....
و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق...


#تلنگر

a.r rashvanlui ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۴۳ ۶ ۴ ۲۵۸ ترس دختر عاشق عشق

نظرات (۶)

  • my life
    شنبه ۲۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۱۸
    اره واقعا...چقدر بد
  • Va hid
    چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۱:۴۲
    ::(((
  • بی نام
    چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۱:۰۷
    بله. متاسفانه شاید این حرف درست باشه.
    تلنگر مهمی بود.
    • author avatar
      a.r rashvanlui
      ۱۹ ارديبهشت ۹۷، ۰۱:۳۴
      ممنون از نظرتون ..
  • روسیاه ...
    سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۰۰
    کاملا درسته 
    • author avatar
      a.r rashvanlui
      ۱۸ ارديبهشت ۹۷، ۲۳:۲۱
      ممنون از حضورتون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ

*

گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر، ار نکته گیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری، مردی...


پیوندها